سلام آقای فرهاد فخرالدینی
سلام استاد؛ رهبر سابق ارکستر ملی ایران
گفته و نوشته بودید که در زمانهای که به مردم این کشور هتک حرمت میشود و در روز روشن، برای آنچه حقشان است کتک میخوردند، نمیتوان ارکستر ملی را مجبور به نواختن ساز کرد. گفتید و نوشتید تا از خدا خواسته، بساط همه سازها و طربها را جمع کنند و بیاندازند گردن شما.
حرفتان حق است اما فکری هم به حال دل سوخته ما بکنید. ما هنوز دلمان میخواهد بعد از اجرای برنامه شما آنقدر کف بزنیم تا برگریدید و آهنگ همیشگی را بنوازید. بعد از این همه سال میدانیم که باید آنقدر دست بزنیم تا باز گردید و «ای ایران» را رهبری کنید. همه ارکستر یک طرف و شما و این آهنگ یک طرف.
قول میدهم اینبار با صدایی رساتر از قبل، خواننده ارکستر شما را همراهی کنیم و صدایمان فقط به ترجیعبند آخر، آن هم زمانی که با لب خندان به سوی جمعیت بازمیگشتید و با آن چوب جادویی همه را به خواندن تشویق میکردید، خلاصه نشود. آنقدر بلند بخوانیم « در راه تو/ کی ارزشی دارد این جان ما/ پاینده باد خاک ایران ما» تا خواب همه کر و کورهای این مملکت را آشفته کنیم و خون دررگهایمان با سرعت بیشتری بدود. ما عادت کردهایم با هیجانی ناسیونالیستی سالن تالار وحدت را ترک کنیم و حداقل چند دقیقهای به خود و کشورمان افتخار کنیم.
شما به گردن همه آنهایی که حتی فقط یکبار در اجراهای شما شرکت داشتهاند، حق دارید. کاش میشد تنها یکبار دیگر ارکستری را رهبری میکردید تا حداقل با صدا و دستزدنهایمان با شما خداحافطی و از تمامی تلاشهایتان تشکر میکردیم و شعری را میخواندیم که در هر دورهای، سوهان روح ظالمان زمانه بوده است؛ کاش.
سلام
«تاریخ» نه با کسی رودربایستی دارد و نه شوخی. بیرحمانه و بیتوجه خیلی کارها و آدمها را از یادها پاک میکند؛ البته اگر بخت یار باشد.
از خاطر رفتن بهتر از نام ننگی است که همه از آن وحشت دارند. نامی که تا سالها و دههها و قرنها در یادها میماند و دامان بازماندگان را هم میگیرد. مرگ بهترین چاره برای آنانی است که اینچنین یادی در روزگار برای خود میگذارند. میکشند و میبرند و میخورند و سر در زیر برف میکنند و از چشمهای دیگران غافلند.
تیغ دولبه تاریخ گاه دعای خیر برای رفتهای به همراه دارد و گاه لعن و نفرینی. مردم آگاهتر از آنند بتوان گولشان زد و با خط زدن، حافطههایشان را پاک کرد.
همه اینها را برای این گفتم که ...
سلام
دیگر مگر حرفی هم برای گفتن باقی میماند:
http://shadiha1.mihanblog.com/post/142