تبليغاتX
دختر قجری
دختر قجری

سلام



مجمع خوبی و لطفست عذار چوش مهش         لیکنــش مــهر و وفـا نـیـسـت خـدایــا بـدهـش

دلبرم شاهد و  طفل است و به بازی روزی         بــکشـد زارم و در شــرع نــبــاشــد گـنــهــش

من هــمان به کـه از او نـیـک نـگه دارم دل          کـه بد و نـیـک  ندیـدســت و نـدارد نــگـهـــش

بـوی شـیـر از لـب هـمـچون شکرش می‌آید         گرچه خون می‌چکـد از شیوه چـشم سیـهش

چـارده سالـه بـتـی چـابـک و شـیـرین دارم         که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش

از پــــی آن گل نــــورسـتـه دل مــا یــــا رب         خـود کـجـا شدـ که ندیدیم در این چند گنهش 

یـــار دلـدار مـن ار قــلب بـدیـن سـان شکند         بــبــرد زود بـه ســـــــــرداری خـود پـادشـهـش 

جـان به شـکـرانه کـنـم صـرف گر آن دانه در         صــــدف ســــیـــنــه حـافـظ بود آرامـگـــــهــش 


PS: امسال یا حافظ نفهمید من چی ازش می‌خوام یا من نفهمیدم حافظ داره چی بهم می‌گه!‌



لينك ثابت | به قلم | موضوع | تاريخ |

سلام


گاهی انگار زمان از حرکت می‌ایستد و هیچ تکانی نمی‌خورد. روزها هیچ فرقی با هم ندارند و تو هم هر چه جان می‌کنی،‌ اوضاع و احوال عوض که نمی‌شود هیچ، گوریده‌تر می‌شود!‌


این وسط چشم‌ها بیش از دیگر اعضای بدن کار می‌کنند. سوسو می‌زنند و راه و چاهی می‌خواهند برای خارج شدن از شرایط. هر پنج نفر ما چشم‌هایمان مدتی است که سوسو می‌زند و منتظر پایان اولین ماه زمستانیم. پایان حتی اولین ماه زمستان هم می‌تواند برای ما نوید بهاری دلنشین‌تر از همه بهارهای زندگی‌مان را داشته باشد.

درست 30 روز آینده،‌ می‌تواند دنیایی دیگر باشد مثل دنیای متفاوت ماه پیش تا این ماه. اگر آنچه که ما می‌خواهیم شود، این مدت هم می‌شود خوابی و کابوس‌های گاه به گاهش. خواب و کابوس‌های گاه به گاهش و همه آنهایی که این مدت نامشان حداقل هفته‌ای یک‌بار روی موبایلم می‌آمد و مستقیم و غیرمستقیم احوال‌پرسی می‌کردند. نگران بودند و تنهایم نگذاشتند. خیلی‌ها همپای ما چشم‌هایشان سوسو زد اما از راهی دورتر شاید. اسمش زندگی است و جور دیگری نمی‌توان با آن رفتار کرد. «کاش‌»‌ها می‌ماند و «حیف‌‌»‌ها.


خدایا اگر می‌شنوی یا می‌خوانی، فعلا بس است؛ کمی به خودت و ما استراحت بده.

به خصوص به من!‌




لينك ثابت | به قلم | موضوع | تاريخ |


سلام


دیشب در مستند سفارشی «فمنیسم» صدای و سیمای جمهوری اسلامی ایران، ما فهمیدیم که این گرایش اجتماعی عاملی برای تباهی خانواده‌هاست و زن‌ها هیچ فرقی با مردها ندارند. بعد فهمیدیم در ادیان الهی اینطور گفته‌اند و آنطور گفته‌اند. بر در و دیوار این شهر زیاد خوانده‌ایم که اسلام درباره زنان چه گفته است اما مردسالاری، همچنان در این کشور نفس می‌کشد.

بدبختانه خواندن خبرهای تجاوز به زنان،‌ دختران و حتی پسران دیگر برای همه ما عادی و صفحه‌ها روزنامه‌ها پر از آنهاست. این بار قضیه کمی فرق دارد. در روز 13 آبان که تمامی نیروهای شریف و زحمتکش نظامی و انتظامی با تمامی نیروهایشان رودرروی مردم ایستاده بودند، زنی سالم، نه از آن دسته که بنا به شرایط خراب اقتصادی تن‌فروشی را به عنوان شغل انتخاب کرده‌اند، در منطقه قیام‌دشت، مورد تجاوز 6 مرد قرار گرفت.

این‌بار خبر حاشیه‌های بسیاری داشت؛ آنها خوب می‌دانستند که امروز خبری از پلیس نیست و در کنار بلواری اصلی و در داخل ماشین، روزگاری سیاه را برای زن بدبخت رقم زدند. البته موضوع مهم این است که 2 نفر از آن 6 نفر، از کادر نیروهای شریف انتطامی بودند! خبری که مثل همیشه،‌ بلافاصله تکذیب شد.

آش آنقدر شور شد که باز پای این نهاد و آن سازمان و مجلس به میان آمد. همه اینها به درک، فرمانده فهیم نیروی انتظامی اعلام کرده است که: «در تجاوز به عنف خود زن‌ها به واسطه ظاهر نامناسب‌شان مقصرند.»

اینجا همیشه مقصر مشخص است اما فرمانده محترم، پلیس و نیروی انتظامی یک جامعه چه کاره‌اند؟ اگر قرار  است همه دست به سینه و مودب و منظم بنشینند، چه نیازی است هر ماه از بیت‌المال حقوق به جیب  نیروهای پلیس این کشور برود؟ در شهر سالم بی‌جرم چه نیازی به اسلحه و مردان سبزپوش است؟

اگر زحمتی نیست تعریفی از حیطه کاری و وظایف نیروی انتظامی این کشور به ما بدهید تا امید واهی نداشته باشیم. هر فرد در قبال مسئولیتی که دارد باید جوابگو باشد؛ پاک کردن صورت مسئله در هیچ کجای دنیا یک جواب قانع‌کننده نیست. شما که هر آنچه در توان داشتید در چهارچوب گشت‌های ارشاد برای مقابله با زنان بدحجاب انجام دادید، پس ایراد از کجاست؟ مگر برای نیمی از زنان و دختران این شهر پرونده تشکیل ندادید و ادب‌شان نکردید؟

جامعه‌شناسان و روانشناسان اجتماعی همه بر سر این موضوع توافق دارند که پدیده زنان خیابانی ناشی از وجود مردان خیابانی است ولی کاش قضیه به همین سادگی بود. بسیاری از مردان این جامعه به خود اجازه می‌دهند در مقابل پای هر بانو و دختری بایستند یا زمانی که از کنارش رد می‌شوند، در بهترین حالت، تنها دهانشان بجنبد و هر چیزی بگویند. منظورم همان‌هایی است که برای خواهرنشان خط و نشان می‌کشند ولی  رحمی بر زنان و دختران مردم ندارند و جسم و روحشان، در بخش جنسی بدنشان خلاصه می‌شود. 

کمی تامل کنید؛ این یک معضل اجتماعی است که زن و مرد به یک میزان درگیر آن هستند هرچند که قربانیانش، نه عاملانش، همیشه زنان هستند.




لينك ثابت | به قلم | موضوع | تاريخ |

سلام آقای فرهاد فخرالدینی

سلام استاد؛ رهبر سابق ارکستر ملی ایران


گفته و نوشته بودید که در زمانه‌ای که به مردم این کشور هتک حرمت می‌شود و در روز روشن‌، برای آنچه حقشان است کتک می‌خوردند،‌ نمی‌توان ارکستر ملی را مجبور به نواختن ساز کرد. گفتید و نوشتید تا از خدا خواسته، بساط همه سازها و طرب‌ها را جمع کنند و بیاندازند گردن شما.

حرف‌تان حق است اما فکری هم به حال دل سوخته ما بکنید. ما هنوز دلمان می‌خواهد بعد از اجرای برنامه شما آنقدر کف بزنیم تا برگریدید و آهنگ همیشگی را بنوازید. بعد از این همه سال می‌دانیم که باید آنقدر دست بزنیم تا باز گردید و «ای ایران» را رهبری کنید. همه ارکستر یک طرف و شما و این آهنگ یک طرف. 

قول می‌دهم این‌بار با صدایی رساتر از قبل، خواننده ارکستر شما را همراهی کنیم و صدایمان فقط به ترجیع‌بند آخر، آن هم زمانی که با لب‌ خندان به سوی جمعیت بازمی‌گشتید و با آن چوب جادویی همه را به خواندن تشویق می‌کردید، خلاصه نشود. آنقدر بلند بخوانیم « در راه تو/ کی ارزشی دارد این جان ما/ پاینده باد خاک ایران ما» تا خواب همه کر و کورهای این مملکت را آشفته کنیم و خون دررگ‌هایمان با سرعت بیشتری بدود. ما عادت کرده‌ایم با هیجانی ناسیونالیستی سالن تالار وحدت را ترک کنیم و حداقل چند دقیقه‌ای به خود و کشورمان افتخار کنیم.  

شما به گردن همه آنهایی که حتی فقط یک‌بار در اجراهای شما شرکت داشته‌اند، حق دارید. کاش می‌شد تنها یک‌بار دیگر ارکستری را رهبری می‌کردید تا حداقل با صدا و دست‌زدن‌هایمان با شما خداحافطی و از تمامی تلاش‌هایتان تشکر می‌کردیم و شعری را می‌خواندیم که در هر دوره‌ای، سوهان روح ظالمان زمانه بوده است؛ کاش.



لينك ثابت | به قلم | موضوع | تاريخ |