سلام ![]()
خیلی وقت بود که دلم می خواست بشینم و یه شکم سیر حافظ بخونم.
اما نمی شد.
تا امروز که شب باید این کار رو انجام داد.شب یلدا است دیگه.![]()
حرفی نزدم.فقط راهنمایی خواستم ازش.
شعری اومد که اکثر مواقعی که کمک خواسته بودم تکرار شده بود :
(این غزل رو وقتی موهام بلند بود خیلی بیشتر دوست داشتم)
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخورباهمه کس تانخورم خون جگر سرمکش تانکشدسربه فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی نا شادم
رخ برافروز که فارغ کنی ازبرگ گلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هرجمع مشو ورنه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشوتا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین وبفریادم رس تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ ازجور ته حاشاکه بگرداندروی
من از آن روز که در بند توام آزادم
سلام ![]()
آینده را نمی دانم
خیر و شر حقیقی را نمی شناسم
قدرتم محدود
و داراییم یک امانت قدیمی است
اما نمی هراسم
نمی ایستم
مطمئن و رو به جلو گام بر می دارم
جز خودم تا مدتها کسی نمی داند چه می کنم
ولی زمانش که می رسد
نتیجه کارهایم آشکار که شد
کوله بارم سنگین می شود
یا از یک موفقیت و یا از تجربه یک شکست
هر روز هم سنگین تر می شود
ولی هیچ شکایتی ندارم
پروردگارا ۰ ۰ ۰ ![]()
سلام ![]()
نا گفته دردی داشتم
میان خودم و هستی بخش زندگیم
می دید می دانست می فهمید
حرمتم می کرد و هیچ نمی گفت
لعنتم باد که چنین کردم به او
حماقتم بس بود
زبان گشودم
در جمعه عصری
میان کوچه های آرام یکی از قدیمی ترین محلات طهران
که نداشتم هیچ خاطره ای از آنها
نامی را از این پس در ذهنم این کوچه باغ ها به یاد می آورند :
بازگویی یک درد ![]()
سلام ![]()
- (مرجان) پس آخه کی ما " گلنار " ببینیم ؟
* تقصیر خودتونه ٫ من که گفتم بیاین بریم خونه ما.
- (مرجان)فردا بیایم؟من که بیکارم.
*باشه.شیما تو کاری نداری؟
- نه.من حتما می آم که تلافی کنم.
*معصومه تو چی؟
ـ نه.منم صبح کلاس "مهدیزاده" رو می رم.عصر بیکارم.
*مرضیه تو چی؟
ـ من. من نه نمی آم.نمی تونم.کار دارم.
*واااااا .چی کار داری؟
- مطلبم رو باید تحویل بدم.باید برم دنبال گزارش.
*برو بابا.صفحه بندیتون که مثل ما ۳ شنبه است.الآن چه وقت مطلب
تحویل دادنه؟
- نه.من باید فردا مطلبم رو ببرم دفتر.{۰۰۰ }
*خب صبح برو دیگه.بعد زود بیا.ما منتظرت می مونیم.نه نهار میخوریم
نه فیلم رو می بینیم تا برسی.
- اااااوووووووووم م م م م م .باشه.می آم.
*خیلی خب.من خودم به فاطمه زنگ می زنم و میگم.پس منتظرم
آخ جان یه موضوع تازه که تو وب لاگم بنویسم.![]()
- (مرجان)اه.نه.ننویس تورو خدا.دوست ندارم.چرا همه چی رو باید بگی؟
*وااااااااا.باشه.می نویسم یه چیزی شده که مرجان گفته نگم!!!
خوبه؟![]()
- (شیما)منم می آم کامنت می ذارم که اون قضیه چی بوده .![]()
این جوری شد که خانه ما را جمعی پر کرد که همه کارهایشان
همینطور فوری و هل هلکی است.![]()
بعد از ظهری را گذراندیم که پر از قهقه بود.![]()
این بار قرعه به نام من خورد.
تا بیبینیم نفر بعدی کیست ![]()
![]()
![]()
سلام ![]()
۴۷ سال پیش
چنین روزی پدرم دیدگانش دنیا را معنا کرد
پروردگارا
تجربه اش پایدار و مداوم باد![]()
سلام ![]()
دفترچه خاطراتم را
گامهایم وسعت بخشیده![]()
همپای ابر شهری پایتخت نام
بوی گذشته ها را
از همه جای این اشباع شده شهر
استشمام می کنم ![]()
از کوچه پس کوچه های آشتی کنان
تا عریض ترین و طولانی ترین بزرگراه ها
هر بار پرسه زدن
فلاش بکی است به زمانهای شیرین طی شده
که خاطرات همه شیرین است ![]()
به شیرینی طعم "دو سیب" ی که
پس از مدت ها
در دهانم پیچید
با نوای خنده های مداوم دور افتاده اما همراه
سپاس همراهانم را که
هم دلی و همراهیشان
مزه ناب کهنه ای را در دهانم خلق کرد
و قدرتم را افزون
برای گام های محکمتر
سلام ![]()
هر طرف را که نگاه می کنم
کسی هست که دیگر نمی بینمش
این روز ها
خیلی ها رنگ سیاه را برگزیده اند
حتی آسمان
چشمانم ندیدن را تجربه می کنند
ندیدنی دال بر نبودن
برای خواهرانم که دیروز و فردا![]()
سالروز تولدشان بوده و است![]()
سلام![]()
نا آگاه بودم
آن زمان که تنهایی را طلب کردم
در برابر آمدنشان
بی محرم راز مگر می توان زیست؟![]()
آرام خانه زندگیم
آغوشهای گرمشان است
و صدایشان
آشناترین نوای این دنیا
وجودشان
به بودنم گره خورده
زبان کمترین نقش را در میانمان دارد
که یکی هستیم
نا گفته می فهمیم
غم و شادی یکدگر را
ماه های زندگیم هستند
که یکی ناز دارد
و دیگری روشنی
آواهای ثلاثه خانه مان
جاودانه باد![]()
و سکوت در اینجا
دست نا یافتنی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام ![]()
"پس هر خنده گریه است"
زیاد شنیده ام این خرافه را
اما تجربه ام حکایت دیگری را بیان کرد :
" در غم و غصه هم می توان شاد بوداگر
بخواهی "افتادن در چاله های زندگی درد ناک است
دیده ها و تجربیاتش بیشتر
و برای من دیده ها و تجربیات اولیه
سخت بود و غیر قابل باور
باور شنیده های تکراری سالیان دراز
چشیدن طعم تلخی واقعیات زندگی
پازلی کامل و زیبا می شویم اما
هر تکه از جایی
به سرعت جفت می شویم
تمام تلخی های وجودم را شیرین کام کرد
تک کلماتی را که شنیده ام در سوگ و ماتمم
کلماتی به سادگی اسمم
و به عمر تک تک روزهای پس از 18 بهمن 1363
حلاوت و صداقتشان روحم را آرام کرد
آمیزش قهقه های کم آشنا در میان هم
موسیقی آرامش جمعمان شد
تا غم وشادی را در کنار هم
به فاصله تار مویی تجربه کنیم
افزایش یافت گرمای دلم
و اطمینانم از ستون حمایت پشت سرم
ستونی با قدرت در آغوش کشیدنمان
شیطنت های دیرینه ام به کمکمان آمد در این ظهور
ظهوری که همگان برای حفظش ایستاده ایم
آرزویمان حفظ و پایداریش
سلام![]()
نمی خواستم
واسه حرفهای دیروزم خدایا هیچ شاهدی نمی خواستم
گفتم تجربه دارم که
بی اعتماد ترین وجود همین دنیا است
بی اعتماد و غیر قابل پیش بینی
عموم رو از دست دادم
برادر پدرم رو
بعد از یه عمل قلب
طفلکی بابا
چقدر تنها شد
پدر مادر و هر دو تا برادرش گذاشتن و رفتن
سلام ![]()
اعتماد
کلمه خنده داری شده برام![]()
حتی به خود این کلمه هم شک کردم
هم به خودش هم به کلمات و صفات مربوط بهش :صداقت روراستی
درستی و ۰۰۰
فرهنگ لغتم احتیاج به بازبینی داره
شاید هم دیگه تو این دنیا کاربردی نداره
ندیدن دلیل نبودن نیست
اما تجربه ؟!
برام مهم نیست
بادکنکم هنوز آنقدر باد داره که قشنگ باشه و بخوام نگهش دارم ![]()
اعتماد کردم
به عقلم و گاهی به دلم
و دفاع کردم ازشون برای اثبات درستیشون
لبخند رضایت را روی لبهای همه دیدم
با دلایل کاملا متفاوت
شنیدم صدای رضایت همه را
از آنها که پس مدت ها با رقصیدنم لبخند زدند
تا آنان که تنها هاله ای از مرا به خاطر دارند
چه با دو شاخ و یک نیزه چه با دو بال و دایره ای بر فراز سر
اما به اینها هم اطمینان نکردم
تنها امیدم تک ذربه های یه ودیعه قدیمیه که : هنوز هست
" در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند "
نمی دونم یه وجود چطور هم میتونه یاد آور خاطرات خوش باشه و هم
گاهی اشکت رو در بیاره
امروز یه آهنگ این کار رو با من کرد
حال معمولیم و تغییر داد و وقتی که اومدم اینجا چیزی بنویسم
با قدرت بالای اشک حرف خودش رو به کرسی نشوند و این کلمات
ثبت شد
ولی الآن که باید برای اونایی که اشکام و دیدن و هق هقم رو شنیدن
دلیل بیارم .گذاشته و رفته![]()
( هنوز تا رسیدن به سرعت قبلیه گام های زندگیم و پیشی گرفتن
ازشون مونده)
سلام ![]()
نام دیروز : خاطره
میهمانی بود برای او که با سر به سوی دیوار رفته
دنیایش را عوض کرده
خواسته و با اراده
جشن گرفتیم ورودش را به محیط نا شناخته
مرور کردیم رد پاهای به جامانده
و نشان دادند راه های رو به امید آینده
عکسهای قدیمی را به یاری گرفتیم
برای اثبات حرف های گفته
شنیده شد صدای افسوس و آه
ز یاد آوری خاطرات شیرین گذشته
بازگشتیم
با نگاهی به آئینه دوباره
نوید گرفتیم در انتها خبری خجسته
پیوندی برای افکار گسسته
" حیات موجودی برای حضور در این دنیای پر آوازه "
باور کردیم که زندگی
تکرار تکرار و تکرار
نام دیروز : خاطره
سلام ![]()
" نیمکت " تله تئاتری از محمد رحمانیان که هر شب قبل از اخبار ساعت
21 از شبکه اول پخش می شه در نوع خودش کاره خیلی خوبیه
.محور قراردادن جایی مثل پارک که هر جور آدمی توش پیدا می شه
محل مناسبی برای معرفی افراد و اقشار مختلف جامعه است
.بعد از تله تئاترهای "بازرس" و "نکراسوف" به کارهای تلویزیونیه
رحمانیان هم ایمان آوردم.
از دیالوگ ها و صحنه و عوامل فنی که بگذریم بازیهای " علی عمرانی "
در نوع خودش شاهکاره.
تیپ سازی های فوق العاده اش از یه جاهل گرفته تا یه دبیر ادبیات قابل
تحسینه و کم نظیر.
مجموعه کار با شعر تیترا ژ پایانی ( از دکتر یداللهی ) به اوج می رسه:
" این فقط یه نیمکت از شهرمونه
نیمکتهای دیگه خیلی بهتره
خوبه ما دروغ نمی گیم اگه نه
دلمون آبرومونو می بره
زندگی ساده تر از اونه که ما
بتونیم رو قلبمون پا بذاریم
با دروغ تا آخر دنیا بریم
همه آدما رو جا بذاریم
دنیای ما نه سفیده نه سیاه
آدماش هم همه خاکسترین
خیلی ها فکر می کنن اولین
اما
یکی مونده به آخرین."
امروز در عرض 45 دقیقه و با رد و بدل کردن حدودا 20 پیام کوتاه یه
مهمونیه 6 نفره بر پا شد.
یه مهمونی که نه صاحبخونه داشت نه مهمون.
همه .همه کاره بودنو هر کس هر چه می خواست دل تنگش انجام داد.
هر چند که همه از چیزی یا کسی فرار کردیم یا دل بریدیم و اونجا حاضر
شدیم اما ارزشش رو داشت.
همه فقط خودشون رو آورده بودن.خود خودشون رو.
مرجان برام یه سری آهنگ اورده بود.![]()
آهنگ هایی که خاطرات خوش 5-6 سال پیش رو برام زنده کرد.
سلام ![]()
عادت کرده ایم به برنامه ریزی
برای زندگی برای شادی و حتی برای غم
اما امروز بی دغد غگی را تجربه کردیم
شنیدند همگان قهقه هایمان را
در راهروهای مأمن چهار ساله مان
تجربه کردیم کودکی را پس از دوره ای بزرگسالی
شاهدند تاب های فلزی پارک
متفاوت بود بهانه هایمان برای این بازگشت
از دلتنگی های مرجان تا بی حوصلگی های شیما
از درون ریزی های مرضیه تا هراس های طی شده سوگند
و پرش خودم
برای تند کردن گام های کند شده زند گیم
سلام![]()
دیروز تو کتابخونه دانشگاه نشسته بودم و داشتم تو سر خودم می زدم
که یه متن انگلیسی بنویسم و اشکم در اومده بود.![]()
تو اون حال یکی از دوستام اومد بالا سرم و بعد از سلام علیک گفت :
"برات از خودم یه شعر در و کردم.بخونم؟"![]()
جوابم مسلما مثبت بود.
خوند : "چشم مستش عین ناز
ابروی مشکین ناز محض
این چه توفان است یا رب
ناز بر بالای ناز "
آخرش هم اضافه کرد : " مخصوص الناز " ![]()
این آخری هنر خودش بود و گفت شعر برای "بیدل دهلوی "
شعرشو دوست داشتم و بهش گفتم اینجا می نویسمش.
حس خیلی خوبی بهم دست داد تو این تلاش و شلوغیه دور و برم
دارم می جورم خودمو ؟!
می جورم![]()
شخم میزنم![]()
و زیر و رو می کنم![]()
دارم واقعیت هایی رو که " دروغ و فسانه " می خوندم باور می کنم و
تو مخم فرو می کنم
یه مرهم دیگه هم تو این مدت پیدا کردم ؟!
موسقی متن فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک " ![]()
محشره.حتی موقع تماشای فیلم هم بیشتر از فیلم موسیقیش
نظرم رو جلب کرد.
یه چیزی : نوشته های قبلیم تمرینه.تمرینی که "حسن نمکدوست"
استاد خوبمون ازمون خواسته انجام بدیم.
این یکی رو به حساب در رفتن یه شاگرد تنبل از زیر باره مشق هاش
بذارین.