سلام ![]()
خسته ترین نغمه ها را هم که بشنوم,وظیفه ام بازی است.
بازی که شاید خود بودن.
خود خود بودن.
با خویشتم آشنا می شوم که دیگر شخص دیگری نباشم.
تشکرم را نثار چه کسی کنم
که دگر سخت در قالبها فرو می روم.
می ستانم گوشهای شنوایی را که
می شنوند بغض ها,دردها,قهقه ها و غرهایم را.
سلام![]()
تو بگو.
تو به جایم بگو.
می شنوی.
از آسمان کمی هم زمین را نگاه کن و یاریم کن.
تاریخ تکرارنمی شود اما هیچ قصه ای هم شبیه دیگری نیست.
بیا و بگو.
می دانم، حق داری،نمی بینیم یکدگر را اما
اگر این بار هم به پیاده روی طولانی دعوتت کردم،
پیشاپیش دلیلش را بدان.