سلام ![]()
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم حاصل خرقه و سجاده روان در بازم
حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم خازن میکده فردا نکند در بازم
ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی جز بدان عارض شمعی نبود پروازم
صحبت حور نخواهم که بود عین قصور با خیال تو اگر با دگری پردازم
سر سودای تو در سینه بماندی پنهان چشم تر دامن اگر فاش نکردی رازم
مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم به هوایی که مگر صید کند شهبازم
همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم
ماجرای دل خون گشته نگویم با کس زانکه جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم
گر بهر موی سری بر تن حافظ باشد
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم
![]()
Every body’s looking for that something
One thing that make it all complete
You find it in the strange places
Places you never knew it could be
Some find it in the fact of their children
Some find it in their lovers eyes
Who can deny the joy it brings
When you that find special thing
You’re flying whit out wings
سلام ![]()
بازار مکاره است زندگیم.
شلوغ و پر از عابر.
خسته ام کرده اند و طاقتم را تمام.
گوشه ای خلوت آرزویم.
سرایی مملو از آرامش و بی هیچ آشنایی
و
سکوت.
برای خواهری . . . ( شاید از دست رفته)
. . .
( حذفش کردم.
حذفش کردم که از ابتدا مثله شده نوشتم ).
سلام ![]()
مانع حرکت است
خرده کوزه های شکسته بر سرم .
پاهایم را آزار می دهد.
راه هم که هموار باشد،
نمی دانم اسمش را چه بگذارم
اما مجالم نمی دهد.
شاید حرمت و یا شاید هم . . .