سلام
ولي انگار نه انگار
· کار، گروه مشورتي، ميهماني شام
خودشه، خودِ خودشه
· کار، گروه مشورتي، کافينت
وَ تَب تَب وَ دَلَا
· چهارشنبه سوري، آتش، فشفشه
دو همزبوني که غم همو ميدونن
· دکتر، دارو، استراحت مطلق
قدرت اصالت نيست، فرهنگ ميخواهد
· هدي، تولد، کادو
عروسي شاهانه ايشالا مبارکش باد
· تب، زخم، آنتيبيوتيک
ميگي شايد خوابم رو ببيني، چشاي خيس که خوابيدن نداره
· عيد، نو شدن، بي تو
منم و حسرت با تو ما شدن
سلام ![]()
۱. چند روز ی بود که به جد یا مزاح دوستی چپ و راست میگفت: « زن جماعت باید توی خونه بشینه و 1. آشپزی کند 2. خانه را بروبد 3. رختها را شسته و اتو کند 4. از فرزندانش نگاهداری کند و ... » و هر روز راه میرود و چون معلمها درس میپرسد که: « سومی چه بود؟ اولی، اولی رو تکرار کن؟»
من هم به جد یا مزاح جوابش را میدادم. جوابی کوبنده و از سر مخالفت.
۲. پس از مدتها در خانه ماندم و مادر هم سوء استفاده نکرد و کلی کار برایم فراهم کرد. از پختن و رُفتن و روبیدن. دیر زمانی بود که غذایی نپخته، غباری نزدوده و « خانه» را احساس نکرده بودم و لبخند رضایت بر لبانم ننشسته بود. گویی حسی قدیمی، خیلی قدیمی درونم زنده شده بود.
۳. همه اینها ارثیه است. ارثیهای کهنه و تاریخی. نه از مادرم به ارث بردهام و نه از مادربزرگم. بلکه از مادران و مادربزرگان آنها. جوهره وجودیم با آن زن ایلیاتی که بر پشت اسب ییلاق و قشلاق میکند و خاندانی را مراقبت یا زنانی که دنیا را تنها در خانوادههایشان میبینند تفاوتی ندارند. درست است که زندگی ماشینی و کار و درس و مشغله فرصتهایم را محدود کرده اما هر چه باشد ارثیه همه زنان ایرانی را بر دوش دارم.
از پاکی محل زندگیم خوشحال میشوم. از پختن آنچه اطرافیانم دوست میدارند و لبخند بر لبانشان مینشاند. نه ضعف است نه عقبماندگی و نه اشتباه. بروز یک حس طبیعی است. خواسته و ناخواسته یاد گرفتهام که اینها هم «جزیی» از زندگیم است. جزیی جدا نا شدنی. هرچه باشد منم از جامعه نسوان این خاکم.