سلام ![]()
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم/ لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو/ که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس/ که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
ای نسیم سحری بندگی من برسان/ که فراموش مکن وقت دعای سحرم
خرم آن روز کزین مرحله بر بندم بار/ وز سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم
حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل/ دیده دریا کنم از اشک و درو غوطه خورم
پایه نظم بلندست و جهانگیر بگو
تا کند پادشه بحر دهان پر گوهرم
سلام ![]()
درد که هیچ
بدتر از آن را هم تحمل می توان کرد.
قلب که مطمئن باشد و آینده که روشن
هیچ چیز
آزاردهنده نیست.
سلام ![]()
پیر شدیم.
مثل پیرمردها نشستیم و
از خاطرات چند سالی پیش گفتیم.
دیدی چه زود پیر شدیم و
محتاج خاطرات.