تبليغاتX
دختر قجری
دختر قجری
 

 سلام 

 

 مي‌تراود مهتاب

 مي‌درخشد شبتاب،

 نيست يكدم شكند خواب به چشم كس و ليك

 غم اين خفته چند

 خواب در چشم ترم مي‌شكند.

 نگران با من استاده سحر

 صبح مي‌خواهد از من

 كز مبارك دم او آورم اين قوم بجان باخته را بلكه خبر

 در جگر ليكن خاري

 از ره اين سفرم مي‌شكند.

 نازك آراي تن ساق گلي

 كه به جانش كشتم

 و به جان دادمش آب

 اي دريغا! به برم مي‌شكند.

 دستها مي‌سايم

 تا دري بگشايم

 بر عبث مي‌پايم

 كه به در كس آيد.  

 در وديوار بهم ريخته‌شان

 بر سرم مي‌شكند.

 

 


لينك ثابت | به قلم | موضوع | تاريخ |