تبليغاتX
دختر قجری
دختر قجری

 سلام
 


چه کار می‌کردم؟

کاری از دستم برنمی‌آمد.

فقط برای دلخوشی  و آرامش خودم،

کمی اسفند دود کردم و خواندم:

«اسفند دونه دونه،

اسفند سی و سه دونه،

بترکه چشم حسود و بخیل،

...»






لينك ثابت | به قلم | موضوع | تاريخ |

سلام



* برای اولین بار، دیروز توی درکه، یه آدم دو جنسیتی رو دیدم. مردی که آرایش کرده بود و لباس زنونه پوشیده بود. حرکات و رفتارش انقدر نامانوس بود که ترسیدم و جمله خاله آرومم کرد: «فشار اجتماعی روی این آدم‌ها انقدر زیاده که به خیلی‌هاشون به چشم بیمار نگاه می‌کنن.»  دلم برایش سوخت وقتی دیدم چندین پسر سرکارش گذاشته‌اند و زیر زیرکی به هم چشمک می‌زنند.

* «کولی کنار آتش» منیرو روانی‌پور دیوانه‌ام کرده. قصه زنانی که همه و همه از جنس جامعه‌اند. از دخترکان بورژوهایی که وارد انقلاب می‌شوند و می‌برند تا دخترکی کولی که اسیر قوانین قبیله می‌شود و دلسوزی‌های پدر هم راه به جایی نمی‌برد؛ شلاق می خورد و آواره می‌شود. 

* محبوبه دو سال است که بچه‌دار شده اما بچه‌اش مشکل سندروم دارد؛ منگل است. آنقدر برای درمانش از این و آن وام گرفته که می‌گوید تا آخر عمر هم کار کند باز هم بدهکار است. شوهر خوش غیرتش که معتقد است بیماری بچه از مادرش به ارث رسیده! هیچ غلطی نمی‌کند. به خانه می‌آید، برای خودش یک نفر از رستوران غذا می‌خرد و می‌خوابد. محبوبه نمی‌تواند از این حیوان طلاق بگیرد چون رییس‌اش است و فکر بیکار شدن هم او را به حال مرگ می‌کشاند.

 * دیشب اورژانس بیمارستان آتیه انقدر شلوغ بود که صدا به صدا نمی‌رسید. وقتی پدری با نوزاد چند ماهه‌اش که تشنج کرده بود وارد بیمارستان شد و هوار کشید، همه در سکوتی مرگبار فرو رفتند. صدای گریه نوزاد که از اتاق احیا بلند شد، تمام بیمارستان دوباره زنده شد.  ولی به جایش زنی آمد، 5 بچه داشت و دوقلویی در شکم. دوقلوها مرده بودند و پزشک احمق سونوگراف چیزی نفهمیده بود و مادر هم از شدت عفونت در اورژانس مرد! فقط پلیس توانست خانواده عزادار را از بیمارستان خارج کند.

* ساعت 3 نصفه شب شهر بیش از تصور خلوت است. همه در خوابند به جز کارگران شهرداری که یا گیاهان کنار بزرگراه را آب می‌دهند و یا زباله‌ها را جمع می‌کنند.

* سرم داره سوت می کشه.





لينك ثابت | به قلم | موضوع | تاريخ |