سلام
چرا نباید رو در روی کسانی که دوستشان ندارم بایستم و بگویم که دوستش ندارم و نمیخواهم او هم مرا دوست داشته باشد؟
چرا نباید به آنها بگویم که مرا از دوستانشان نداند و حال مرا از کسی نپرسند؟
چرا وقتی کسی حرف مفتی میزند نمیتوانم مشت بر دهانش بکوبم یا حداقل با حرفهایم او را بشورم تا بفهمد چطور خرابکاریهای خودش را بر گردن دیگری نیندازد؟
چرا نمیتوان به راحتی «نه» گفت و همیشه باید بهانهای به دروغ جور کنی تا به کسی برنخورد؟
چرا خیلیها فقط و فقط خود و منافعشان را میبینند؟ مگر نه اینکه در جامعه زندگی میکنند و زندگی همه به هم ربط دارد؟
چرا هر کسی به خودش اجازه میدهد از تو سوال و جواب کند؟
گاهی دلم میخواهد زبانم آنقدر گزنده باشد که مار بوآ جلویم لنگ بیاندازد!
جواب خیلیها را باید داد تا زبانشان را ببرند و دیگر آنها را نبینی. فاطمه خوب این کار را بلد است؛ گاه به او حسودی میكنم. هر چقدر دوستانم را دوست میدارم، از آنانی که نقاب دوستی بر صورت زدهاند بیزارم.
جای چندتایی از این «خیلی»ها را میتوانستم هایپیرلینک کنم اما باز هم نتوانستم.
مرز نفرت را نمیشناسم و گاه جرات بروزش را هم ندارم.
ps:
گاهی اوقات هجوم خاطرات چیزهایی را به یاد آدم میآورد که لذتها چند برابر می کند.
جرات باعث شد همه چیز عوض شود و قصه تازهای به میان بیاید. ادامه دادن قصه قبلی ریسک کمتری میطلبید ولی ریسک کردن را یاد گرفتم. هنوز هم دلم میخواهد از حرفهای ناگهانی چیزی ندانم تا برای جواب، وقت زیادی احتیاج نداشته باشم.
سلام
تا آبان ماه نميدانستم شعرهایی را که هنوز از دوران کودکی به یاد دارم را چه کسی سروده است.
نمدانستم وقتی دلم میگیرد و زیر لب زمزمه میکنم: «شلمرود یک ده با صفا بود/ همه چیزاش به جا بود/ ..../ خروس نگو یه ساعت/ درشت و پر ابهت» باید از چه کسی تشکر کنم و نامش را بر زبان بیاورم.
در مراسم بهترین فیلم کمدی «گل آقا» فهمیدم نام پدر «حسنی»، «منوچهر احترامی» است. پیرمردی که کامند اداره آمار بوده و در دانشگاه حقوق خوانده است ولی سالها در کنار طنزنویسان «گل آقا» کار کرده است. آرام و متواضع بود و دوستداشتنی.
چند روزی است که باید برای صحبت از او از فعل ماضی استفاده کنم چرا که رفت.

رفت
ولی برای همه من و همنسلانم خاطراتی خوش را رقم زد تا یادگارهایی ارزشمند
از بچگیهایمان داشته باشیم و یاد مان باشد: «توی ده شلمرود/ حسنی تک و
تنها بود/ .../» همه ما بخشهایی از کودکیمان را مدیون او و سروده هایش
هستیم. این کتابها به نظرتان آشنا نیست؟
