تبليغاتX
دختر قجری
دختر قجری

سلام


از آن وقت‌هایی است که از زمین و زمان بیزارم. یعنی تمام دغدغه‌های عالم خراب شده‌اند روی سرم  و حتی نمی‌توانم نفس بکشم. شب‌ها با سر درد به رختخواب می‌روم آنقدر که فکر می‌کنم.

خدا جد و آباد آن کسی را که گفته: «همه درد آدمی از دانستن است» را بیامرزد. آخر یکی نیست بگوید به تو چه ربطی دارد؟ مگر ناجی دنیایی یا بار همه عالم بر دوش توست؟ آنقدر با خودم کلنجار می‌روم و در خلوت با خودم حرف می‌زنم تا بلکه از این نقش «سوپر من» بیرون بیایم و خودم شوم.

همه قصه ها و داستان‌هایی را که خوانده‌ام مرور می‌کنم تا ببینم به کدام بیشتر شبیهم و عاقبتم را پیش‌بینی کنم؛ به هیچ جایی نمی‌رسم. یک راه فرار می‌خواهم؛ یک کاری، جایی، جشنی تا از یادم برود و دوباره ریست شوم. مسافرت راه خوبی است اگر ممکن شود.


* * * 
بهناز چهارمین نفر بود در این شش ماه که راهیش کردیم. تازه آنهایی که بی‌مهمانی و خداحافظی رفتند، بماند. ده‌ها نفر هم در لیست انتظارند تا با اولین پول یا امکان و راه‌حل، فرار را بر قرار ترجیح دهند. نمی‌دانم تا کی دوام بیاوریم. 




PS:

خدایا!
سند و مدرکی داری تا ثابت کنی من از تو خواسته‌ام که در این زمان و در این کشور مرا قرار دهی؟
اگر گفته‌ام و حتما زیرش را امضا یا اثر انگشتی گذاشته‌ام، فریاد می‌زنم که: «غلط کردم.»
الان می‌شود کاری کرد؟
فایده ای دارد؟


لينك ثابت | به قلم | موضوع | تاريخ |

سلام


فکر و ذکرمان شده کسب آبرو؛ ‌چه آبرویی. مملکت را تعطیل کنید؛ دارالایتام دایر کنید درست‌تره. شراب از فرانسه می‌آید. قحطی است. دوا نیست. مرض بیداد می‌کند. نفوس، حق‌النفس می‌دهد.
باران رحمت الهی از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهل‌تر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم‌ها خمار از تراخم است؛ چهره‌ها تکیده از تریاک. 
خلق خدا به چه روزی افتاده از تدبیر ما. دلال، فاحشه، لوطی، لله، قاپ‌باز، کف‌زن، رمال، معرکه‌گیر. گدایی که دیگر خودش شغلی است. 

 از دیالوگ های فیلم «حاجی واشنگتن»
ساخته مرحوم علی حاتمی


PS:
1. بیش از پیش معتقدم که تاریخ تکرار می‌شود.

2. نمی‌دانم چه مرگی است که نمی‌توان هایپرلینک گذاشت. حتما به سایت «منیرو روانی‌پور» سر بزنید:
http://moniroravanipor.com/index.php?option=com_content&task=view&id=475&Itemid=44
 
3. هر روز به خودم یادآوری می‌کنم که هنوز خیلی مانده است.



لينك ثابت | به قلم | موضوع | تاريخ |